۲-محمد جلالی ۱۱-غلام محمد فروغی
۳-سعید حبیبی ۱۲-صمدالله فیروزی
۴-داود رضا ربانی ۱۳-مهدی فیروزی مهر
۵-عباس سبزه ای ۱۴-فاطمه کمره ای
۶-علیرضا سلیمی ۱۵-حسن محمدی
۷-یدالله طاهری ۱۶-معصومه محمودی
۸-حسین عباسپور ۱۷-داود نادری
۹-سید حسن عباسی ۱۸-مهدی نورسینا
به نقل از وبلاگ محلات نيوز
شرايط ازدواج
برگرفته از:
صابري، كيومرث. «شرايط ازدواج» توفيق ماهانه، دوره هشتم، شماره ششم (سال 1348)
طنز: از اداره
كه خارج شدم، برف دانه دانه شروع به باريدن كرد. به پياده رو كه رسيدم زمين،درست
و حسابي سفيد شده بود. يقه پالتويم را بالا زدم و راست دماغم را گرفتم و رفتم.
هنوز خيلي از زمستان باقي بود. با خود فكر كردم كه اگر سرما همين طوري ادامه داشته
باشد، تا آخر زمستان حسابم پاك پاك است.
وارد خانه كه
شدم مادرم توي حياط داشت رخت ها را از روي طناب جمع مي كرد. از چندين سال پيش، هر
وقت برف مي باريد، با مادر شوخي مي كردم كه:
ـ ننه، "سرماي پيرزن كش" اومد!
امروز هم تا دهان باز كردم همين جمله را بگويم؛ ننه
پيشدستي كرد و گفت:
ـ انگار اين سرما، سرماي عزب كشه، نيس ننه؟
در خانه ما
غير از من، عزب اوقلي ديگري وجود نداشت پس ننه بعد از چند سال بالاخره متلكش را
گفت! گفت و يكراست به اطاق خودم رفتم. چراغ والور را روشن كردم و از پشت شيشه، به
برف چشم دوختم. از نگاه كردن برف كه خسته شدم، در عالم خيال رفتم توي نخ دخترهاي
فاميل.
ـ ....زري؟ سيمين؟ عذرا؟ مهوش؟ پروين؟ .........راستي
نكنه "ننه" كسي را در نظر گرفته كه اون حرفو زد؟ از دخترهاي فاميل آبي
گرم نشد. باز در عالم خيال زاغ سياه دخترهاي محله را چوب زدم:
ـ"......سوسن؟ مهري؟ مرضيه؟ دكتر كبلا تقي؟ دختر
جم پناه؟ دختر....؟
اگر مادرم
وارد اطاق نمي شد. خدا مي داند تا كي توي اين فكر و خيال ها مي ماندم. ولي ورود او
رشته افكارم را پاره كرد. همانطور كه دستش را روي چراغ گرم مي كرد گفت:
ـ ببينم زينت چطوره، هان؟ دختر آقا بالاخان؟!
مي گويند دل به دل راه دارد، ولي آن روز برايم ثابت شد
كه ممكن است مغز به مغز هم راه داشته باشد.
ـ پس از قرار "ننه" فهميده بود كه من دارم
راجع به اينها فكر مي كنم....
گفتم ببين ننه تا حالا من هيچي نگفتم،ولي از حالا هر
چي خواستي بكن..... ولي بالا غيرتاً منو تو هچل نندازي ها؟
گفت:
ـ هچل كجا بود ننه....يعني من كه توي اين محله گيس هامو
سفيد كرده ام دخترهاي محله رو نمي شناسم؟دختر آقا بالاخان جون
ميده واسه تو. هر وقت تو كوچه مي بينمش خيال مي كنم دستهاش تو دست توئه. اصلاً
واسه همديگه ساخته شدين!
ـ من حرفي ندارم، ولي باباش چي؟ اقا بالاخان دخترشو به
آدم كارمند يه لا قبايي مثل من ميده؟
ـچرا نده ننه؟ ...دختر آقا بالاخان ديگه، دختر اتول
خان رشتي كه نيست!
ـ ولي هر چي باشه، "آقا بالاخان" هم كم كسي
نيست. "آقا" نيست كه هست، "بالا" نيست كه هست.
"خان" نيست كه هست. پول نداره كه داره....پس مي خواستي چي باشه؟
ـ حالا نمي خواد فكر اين چيزها را بكني اون با من
.......برم؟
ـ آره ....برو ناهار حاضر كن كه خيل گشنمه!!
ـ برم ناهار حاضر كنم؟
ـ آره پس ميخواستي چكار كني؟
ـ مي خواستم برم خونه آقا بالاخان با زنش زرين خانوم
صحبت بكنم!
ـ به همين زودي؟
ـ به همين زودي كه نه....عصري مي خواستم برم.
كمي مكث كردم و گفتم:
خوب باشه!
ـ مادرم با خوشحالي رفت كه ناهار را حاضر كند. من هم
روي تخت دراز كشيدم تا درباره همسر آينده ام فكر بكنم........راستش سرما لحظه به
لحظه شديدتر مي شد و من سردي تخت را بيشتر حس مي كردم.......انگار همان
"سرماي عزب كش" بود كه ننه مي گفت:
ننه از خانه آقابالاخان كه برگشت حسابي شب شده بود، ولي
توي تاريكي هم مي شد فهميد كه لب و لوچه اش آويزان است.
ـ ها چه خبر؟
مثل برج زهرمار توي اتاق چپيد.
ـ نگفتم آقابالاخان كم كسي نيست؟ ....خوب چي گفت؟ در
حاليكه صدايش مي لرزيد جواب داد:
ـ خودش كه نبود، با زنش حرف زدم ....دخترش هم بود.
ـ مخالفت كرد؟
ـ مخالفت كه نميشه گفت...ولي گفتند دوماد! باهاس
رفيقاشو عوض كنه. به سر و وضعش بيشتر برسه، شبها هم زود بياد خونه كه از حالا عادت
كنه.
ـ ديگه چي گفتند
ـ پرسيدند خونه و ماشين داره؟ منم گفتم: ماشين ريش
تراشي داره، ماشين سواري هم انشاالله بعداً ميخره! براي خونه هم يه فكري مي كنه،
دويست چوق گذاشته توي بانك كه باز هم بذاره ايشالله خونه هم بعدا مي
خره !
ـ ديگه چي؟
ـ ديگه هم گفتند تحصيلاتش خوبه، ولي حقوقش كمه! يه تيكه
ملك هم بايد پشت قباله عروس بندازه، كه سر و همسر پشت سر ما دري وري نگن!
ـ ديگه چي؟
ـ ديگه اينكه دخترم كار خونه بلد نيس، باهاس براش كلفت
و نوكر بگيره!
ـ ديگه چي
ـ ديگه اينكه گفتند علاوه بر اين اجازه بدين فكر هامونو
بكنيم با پدرش هم حرف بزنيم، سه ماه ديگه خبرتون مي كنيم!
من هم خداحافظي كردم اومدم.........
من هم با مادرم خداحافظي كردم و رفتم تا آن شب را به
"بيعاري" با رفقا بگذرانم كه اگر عروسي سر گرفت اقلاً آرزوي "شب زنده داري" به دلم نمانده باشد.
تا سه ماه خبري نشد....روزهاي آخر مهلت قانوني بود كه
طبق حكم وزارتي، به جنوب منتقل شدم، مادرم بار و بنديل را كه مي بست، به اقدس
خانوم زن مرتضي خان همسايه بغلي سپرد كه رأس مدت با زرين خانوم تماس بگيرد و نتيجه
را بنويسد.
بعدها كه نامه اقدس خانوم رسيد، فهميدم كه در آخرين روز
ماه سوم، زن آقابالاخان پيغام فرستاده: "اگر داماد دوستانش را هم عوض نكرد
عيبي ندارد، ولي بقيه شرايط را بايد داشته باشد!
چند ماه گذشت، باز هم نامه اي رسيد كه نوشته بود:
"زن آقابالاخان گفته به سر و وضعش هم نرسيد مانعي
ندارد، ولي بقيه شرايط را بايد داشته باشد.
ايضاً چند ماه ديگر نامه نوشت و اشاره كرد كه:
"زن آقابالاخان گفته شبها هم اگر زود نيامد عيبي
ندارد. ولي خيلي هم دير نكند كه بچه ام تنها بماند....ضمناً ساير شرايط را هم
حتماً بايد داشته باشد!"
....زمان به سرعت مي گذشت، هر پنج شش ماه يك دفعه نامه
اقدس خانوم مي رسيد و هر دفعه يكي از شرايط اوليه حذف شده بود:
...زن آقابالاخان خودش آمد خانه ما و گفت:
ـ "ماشين هم لازم نيست چون با اين وضع شلوغ
خيابانها آدم هر چي ماشين نداشته باشد راخت تر است!....ولي بقيه شرايط را بايد
داشته باشد!"
....زرين خانوم توي حمام به من گفت: ديشب آقابالاخان مي
گفت خودمان خانه داريم نمي خواهد فكر آن باشد، ولي بقيه شرايط را حتماً بايد داشته
باشد.
....آقابالاخان و زنش ديشب پيغام دادند:
"از يك تكه ملك پشت قباله مي شود گذشت ولي بقيه
مسائل مهم است!"
....."امروز خود زينت را توي كوچه ديدم، طفلكي
خيلي لاغر شده....مي گفت: با حقوق كمش مي سازم، ولي كلفت و نوكر را بايد حتماً
داشته باشد!...."
به درستي نمي دانم چند سال گذشت، ولي اين را مي دانم كه
دختر آقابالاخان به همان سني رسيده بود كه در تهران به آن "ترشيده مي
گفتيم!"
ولي جنوبي ها
به آن مي گويند "خونه مونده....و اگر دختر هاي اين سن، واقع بين باشند ديگر
فكر شوهر را هم نمي كنند كه هر وقت صداي زنگ خانه بلند مي شود قلبشان بريزد
پايين!......
داشتم قضيه را كم كم فراموش مي كردم....علي الخصوص كه
اقدس خانوم هم نامه هايش را قطع كرده بود.....
....زندگي ام جريان طبيعي خودش را طي مي كرد تا اينكه
يك روز نامه اي به دستم رسيد كه خطش را تا بحال نديده بودم.
با عجله پاكت را باز كردم نوشته بود:
"آقاي برهان پور:
پس از عرض سلام، مي خواستم به اطلاع شما برسانم كه براي
سرگرفتن ازدواج ما، كلفت و نوكر هم لازم نيست چون در اين مدت در كلاس خانه داري
تمام كارهاي خانه را از آشپزي و خياطي گرفته تا آرايش و گلدوزي ياد گرفته ام و
ديپلمش را دارم.
منتظر جواب شما هستم، جواب، جواب، جواب، ....زينت"
فرداا وقتي پستچي شهر ما صندوق را خالي كرد، نامه دو
سطري من هم توي نامه ها بود، همان نامه كه تويش نوشته بودم:
"سركار خانوم زينت خانوم!
نامه اي كه فرستاده بوديد زيارت شد، ولي به درستي
نفهميدم نظر شما از "آقاي برهان پور" كه بود؟ اگر منظور، احمد برهان پور
است كه كلاس اول دبستان درس مي خواند و اهل اين حرفها نيست، بنده هم كه پدرش هستم
...و در خانه هم عزب اوقلي ديگري نداريم.
سلام بنده را به مامان و بابا برسانيد. قربانعلي برهان
پور"
راستي فراموش كردم بگويم كه دو سه ماه پس از انتقال به
جنوب، با يك دختر چشم و ابرو مشكي شيرازي آشنا شدم كه نه درباره رفيقها و سر و وضع
و دير آمدنم حرفي داشت، نه خانه و ماشين و حقوق و يك تكه ملك براي پشت قباله مي
خواست.... و از همه اينها مهمتر اينكه پدر و مادرش هم "آقابالاخان" و
"زرين خانوم" نبودند!
شناسنامه
كيومرث صابري
نام مستعار : گردن شكسته، لوده، ميرزا گل ، گل آقا
محل تولد: فومن
تاريخ تولد: 1320
محل وفات: تهران
تاريخ وفات: 1383
نام فرزندان طبع: دو كلمه حرف حساب
کلمات کليدی: شرايط ازدواج - كيومرث صابري - گل آقا
1- اين مطالب همگي
برگرفته از سايت www.irteb.com
مي باشد .
2- ذكر مورد
استعمال داروهاي گياهي تنها بر اساس وظيفه اطلاع رساني ميباشد و به هيچ عنوان به معناي تجويز يا تكذيب
مورد درماني ذكر شده نمي باشد .
دارچين Cinnamon
نام
علمی Cinnamomum zelanicum
كليات گياه شناسي
دارچين از قديم الايام در دنيا بكار ميرفته است در
مصر حتي قبل از ساختن اهرام ثلاثه مصر براي درمان امراض مختلفه مصرف مي شده است .
اسم دارچين Cinnamon از كلمه عربي Kinnamon مشتق شده و در كتاب مقدس به آن اشاره شده است و در
مراسم مذهي يهوديان بكار مي رفته است .
دارچين پوست درختي است كه تا 10 متر ريشه مي كند.
برگ اين درخت سبز سير و داراي گلهايي برنگ سفيد مي باشد . پوست اين درخت را كنده و
معمولا پودر مي كنند و در غذا يا بعنوان چاي از آن استفاده مي كنند .
خواص داروئي:
دارچين رمز جواني است و مصرف روزانه آن انسان را
سلامت و جوان نگه مي دارد .
دارچين براي زياد شدن و بازيافتن نيروي جنسي نيز
بكار مي رود، كليه را گرم مي كند و ضعف كمر و پاها راازبين مي برد و كم خوني را
درمان مي كند .
دارچين بهترين دارو براي دردهاي عضلاني است و جديدا
در آمريكاي شمالي و كانادا كرم هايي به بازار آمده كه داراي دارچين است و براي رفع
درد بكار مي رود .
حتما تا بحال متوجه شده ايد كه بعد ازخوردن يك دونات
دارچين همه چيز را زيبا مي بينيد و چقدر آرام هستيد . اين خاصيت دارچين است زيرا
دارچين اثر آرام كننده وشاد كننده دارد و از بسياري از داروهاي آرام بخش بهتر است ،
و در حقيقت مي توان گفت دارچين واليوم گياهي است زيرا در دارچين ماده اي است بنام Cinnamodehyde كه روي حيوانات و
انسان اثر آرام بخش درد .
اثر مهم ديگر دارچين پائين آوردن تب مي باشد و حتي
امروزه دارچين را بصورت قرص و كپسول درآورده اند كه بعنوان تب بر بكار مي رود .
شما مي توانيد بآساني با نوشيدن يك فنجان چاي دارچين تب را بسرعت پائين بياوريد .
دارچين رگها را باز مي كند و اثر خوبي در
گردش خون دارد .
دارچين خاصيت عجيب ديگري دارد و آن قوي كردن مصونيت
بدن در مقابل امراض است و حتي مي توان گفت كه اثر پني سيلين و آنتي بيوتيك را به
مقدار زيادي دارا است . اگر حس كرديد كه ضعيف شده ايد و ممكن است مريض شويد چاي دارچين
را فراموش نكنيد و حتي اگر سرما خورده ايد يا ضعف شديد داريد چاي دارچين بهترين
دارو است .
يكي از دانشمندان انگليسي در كتابي كه قرن نهم تاليف
نمود ادعا كرد كه دارچين معده را تميز و آرام و قوي مي كند . بنابراين اگر ناراحتي
معده داريد حتما از دارچين استفاده كنيد دارچين با اين همه خواص طعم بسيار خوبي دارد
. حتي اگر چاي معمولي مي نوشيد آنرابا يك قطعه پوست دارچين بهم بزنيد كه طعم آنرا
بهتر كند
بي دليل نيست كه در گذشته سلماني ها كه در حقيقت
دكترهاي طب قديم بودند به مشتريهاي خود چاي دارچين مي دادند .
مضرات :
مضرات خاصي براي آن بيان نشده است .
سلام ببخشيد كه يه مدت در خدمتتون نبودم ، اما واقعا كاري برام پيش اومده بود .باز هم در خدمتتون هستم . شما هم نظرات قشنگتون رو از ما دريغ نكنبد .
